Header Header
۲۸ اسفند ۱۳۹۲ - ۰۸:۱۱
كدخبر: ۲۵۳۶۶
تعداد نظرات: ۷ نظر
سرويس اجتماعي تعامل

نام : كمال

كلاس : دبستان

موزو انشا : عزدواج

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است

حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند

در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم

از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد

من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم

مهريه وشير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند

همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود

دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود..خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند!

اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است

قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان!

البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!

اين بود انشاي من.


مطالب مرتبط :
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۷
سیب
|
|
۲۱:۲۸ - ۱۳۹۱/۱۰/۱۳
8
25
خاک تو سر خبرنگارتون با این انشای قلابیش
بیشعور بیکار
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۴:۳۴ - ۱۳۹۱/۱۰/۱۴
نمی دونم چی کامنت بزارم براتون ؟
"پایگاه خبری تحلیلی تعامل"
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))
مريم
| Iran, Islamic Republic of |
۲۰:۳۰ - ۱۳۹۱/۱۰/۱۸
چقدر تابلووووو.اينو يه ادم بزرگ نوشته كه خواسته به ياد دوران دبستانش يه انشا بگه
zahra
|
|
۲۳:۰۲ - ۱۳۹۱/۱۰/۱۸
3
9
لبخند زدم ولي اين انشا رو ادم بزرگي نوشته كه هنوز تو بچگيشه يار دبستانيه من
nuclear
|
|
۱۵:۰۲ - ۱۳۹۱/۱۱/۰۴
1
6
عزیز من خیلی تابلو بود
اینو بابای منم نمیتونه بنویسه lol
teelord
|
|
۲۲:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۲۷
1
1
اشای طنز خنده داری بود ولی می خوام بدونم نویسنده این انشاء (که یه آدم بزرگه) ما رو خر فرض کرده یا خودشو که فکر کرده ما باور می کنیم که یه آدم بزرگ اینو نوشته
ناشناس
|
|
۲۰:۳۷ - ۱۳۹۴/۰۴/۳۱
0
0
بیکاری فشار اورده
Header