Header Header
۱۶ فروردين ۱۳۹۲ - ۲۲:۲۵
كدخبر: ۳۴۷۲۶
نویسنده وبلاگ من چادرم را دوست دارم در دویست و هجدهمین خاطره ی  فراخوانچی شد چادری شدم نوشت: وقتی شبهای احیا چادر را روی سرم می دیدم، آرزو می کردم ای کاش همیشه چادری می بودم ولی می ترسیدم توان مقاومت در برابر تمسخر دیگران رو نداشته باشم
رفتم کربلا و چادر رو اربابم سرم کرد یعنی فکر میکنم استارت اولیه ی چادر سرکردنم از آنجا بود، هدیه ی امام حسین

قبل از سفر اصلا تو ذهنم نبود بعدش ممکنه چادری بشم ولی اون لحظه ای که حاضر می شدیم برای سفر و چادر سر کردم جلوی آینه یاد لحظه مُحرِم شدنم افتادم آخه شش ماه قبلش رفته بودم حج،  یاد اون لحظه که احرام بستم افتادم، حالی در وجودم تبلور کرد که نمیتونم توصیف کنم 

با این همه بعد از سفرم طول کشید تا جرأت کنم بپوشمش تا اینکه ایام فاطمیه رسید و مادرم زهرا سلام الله علیها منو تو روضه اش تربیت کرد

حالا از مسخره کردن دیگران نه تنها نمی ترسم بلکه لذت میبرم هرچند خیلی کمند ولي میذارمشون به حساب سیلی ای که باید به جای مادرمان زهرا می خوردیم

بعد از چندماه دیگه همه عادت کردن و از مسخره کردن خسته شدن یعنی منو اینجوری پذیرفتن و حرمتم براشون جا افتاد

با چادر پر از شکوه شدم پر از وقار چون یادگاری است ازمادر وقار یعنی زهرا 

حالا عشقی به چادر دارم که هیچ وقت تصور نمی کردم بتونم چنین حسی به آن داشته باشم هدیه امام حسین (ع) به من فقط چادر نبود بلکه صلابتی بود که با آن توانستم در فامیلی که فقط 2 تا پیرزن چادری هستن در اوج جوانی چادر سر کنم و به آن افتخارکنم و به تمسخر دیگران ذره ای اهمیت ندم و هدیه ی حضرت زهرا جرات ایستادگی در برابر موانع چیزهایی ست که می دانیم باارزش اند و خداوند بر ما می پسندد

به امید روزیکه مادرمان زهرا دعا کند و همه دخترها در صدف خویش قرار گیرند

Header