Header Header
۰۳ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۸:۲۵
كدخبر: ۸۹۲۲۴
دکتر مصطفا اقليما
دکتر مصطفا اقليما (جامعه‌شناس) - وقتي درباره تاثير بحران‌هاي اقتصادي بر زندگي افراد صحبت مي‌کنيم، مي‌رسيم به ناهنجاري‌هاي اجتماعي. تاثير اين بحران‌ها به ايجاد آسيب‌هاي اجتماعي مثل اين است که بگوييم اگر زني در جايي وجود نداشته باشد آيا مي‌شود بچه‌دار شد؟ نه قطعا اين‌طور نيست، مرد به تنهايي نمي‌تواند بچه‌دار شود. آسيب اجتماعي معلولي از علت‌هاست که مهم‌ترين دليلش در همه جوامع، وضعيت اقتصادي و کار است. يعني اگر وضعيت اقتصادي و کار درست باشد، افراد امنيت شغلي دارند و امنيت اجتماعي و خانوادگي هم پيدا مي‌کنند. زيرا نيازمند اين نيستند که به خاطر پول دست به هر کاري بزنند، چون شغل برايشان وجود دارد. در کشور ما وضعيت شغلي روز به روز در حال خراب شدن است. در 30 سال گذشته وضعيت کاري خراب‌تر شده، آسيب‌هاي اجتماعي مثل طلاق، روسپيگري، بچه‌هاي خياباني و مشکلاتي از اين دست به شدت زياد شده است. از پنج سال گذشته تا به امروز طبق قانون، استخدام (چه روزمزدي و چه قراردادي) در کشور ممنوع است. در هر سال حدود يک ميليون و دويست هزار نفر فارغ التحصيل ليسانس داريم. اين تعداد علاوه بر تعداد فوق ليسانس‌هايي است که بيکار هستند. طبق آخرين آمار کمتر از 20 هزار نفر از اين فارغ‌التحصيلان در شهرستان‌ها جذب دستگاه‌هاي دولتي شده‌اند که سال گذشته به 10 هزار نفر هم نرسيده‌است. طبق بررسي‌هايي که کرده‌ايم، کمتر از 100هزار نفر هم توانسته‌اند در بخش‌هاي خصوصي حتي با حقوق‌هاي کم، مشغول به کار شوند. يعني با اين حساب، ما هرسال بيش از يک ميليون فارغ التحصيل بيکار داشته‌ايم. در واقع به تعداد بيکاراني که قبل از اين پنج سال وجود داشتند، 5 ميليون نفر ديگر هم اضافه شده‌ است. وقتي اين مشکل وجود دارد، آيا تصور نمي‌شود که اين افراد دست به کارهاي خلاف بزنند؟ درصدي از اين بيکاران مجبورند به خريد و فروش موادمخدر روي آورند.
بعضي ديگر هم مجبورند براي پول در آوردن دست به هرکاري، حتي کارهاي پست بزنند و از نظر روحي و رواني خرد شوند. کسي که فيزيک و شيمي و مهندسي خوانده مجبور است در دفاتري کار کند که ماهانه 200 تا 300 هزار تومان حقوق مي‌دهند. اين فرد نمي‌تواند چنين شرايطي را تحمل کند. کشوري مي‌تواند خودش را موفق و قوي نشان دهد که توليد کار داشته باشد. وقتي توليد کار پايين مي‌آيد، اعتماد مردم هم از بين مي‌رود. در جاهاي ديگر دنيا وقتي رئيس‌جمهور انتخاب مي‌شود و در زمان شروع کارش، بيکاري 7 درصد بوده، اگر بتواند در دوره فعاليت‌اش اين ميزان را به 6 درصد برساند، مي‌تواند در دوره بعد هم راي بياورد. مردم به کسي راي مي‌دهند که بتواند بيکاري را کاهش دهد. در کشور ما وقتي مي‌گويند زيربناي آسيب‌هاي اجتماعي چيست، به اين گفته حضرت امير مي‌رسيم که فرموندند، فقر که از دري وارد شود، دين و ايمان از در ديگر خارج مي‌شود. بعضي‌ها مجبور مي‌شوند براي پول درآوردن و زندگي کردن، حيثيت خود را مخدوش کنند. مردي که فرزندش در حال مرگ است و نمي‌تواند هزينه درمانش را بدهد آيا مي‌تواند دست روي دست بگذارد و کاري نکند؟ چنين فردي احتمالا روي به کارهاي خلاف مي‌آورد. وقتي حرف از بيکاري مي‌زنيم، پشتش فقر است. اگر کار باشد، شخصيت اجتماعي مي‌آيد، فرد مي‌تواند ازدواج کند و به زندگي‌اش برسد و مي‌تواند به خودش افتخار کند که کسي شده است! در جامعه‌اي که مردمش نمي‌دانند چه بخوانند، چقدر تحصيل کنند و چه تخصصي بگيرند، وقتي مي‌بينند حتي متخصصان هم بيکار هستند و زندگي به جايي نمي‌رسد، مخصوصا با هزينه‌هايي که امروزه براي تحصيل وجود دارد. چرا مي‌گوييم خرده‌دزدي‌ها و دزدي‌ها در ادارات زياد شده؟ وقتي کار نيست خيلي از اين جرم‌ها به وجود مي‌آيد. هيچ بچه‌اي بزهکار به دنيا نمي‌آيد، خانواده‌اش هم بزهکار نيستند. اين خانواده هم قسمتي از اجتماع است و طبق سياست‌هاي اجتماعي اين کشور زندگي مي‌کند. وقتي پايه خانواده که پدر و مادر هستند، ايراد پيدا مي‌کند، نمي‌توانيم بگوييم چرا بچه‌ها به راه‌هاي خلاف کشيده مي‌شوند. وقتي دختري در خيابان تن‌فروشي مي‌کند، فکر مي‌کنيد اين کار را دوست دارد؟ نه اين‌طور نيست، نياز است که او را به اين راه کشانده. هر آسيبي که در جامعه پيش مي‌آيد در اثر نبود برنامه صحيح در آن کشور است. هر جامعه‌اي که رو به فقر و بدبختي برود، نشان‌دهنده جهان سومي بودن و توجه نکردن به مسائل زندگي افراد از طرف مسئولان آن کشور است. به افغانستان نگاه کنيد، چقدر آدم فقير و بزهکار در آن کشور وجود دارد، چرا؟ به خاطر جنگ و توجه نکردن مسئولان آن کشور به مشکلات مردم است. چرا مردم ما مجبور مي‌شوند کليه‌هايشان را بفروشند؟ براي اينکه فکر مي‌کنند با پولش زخمي از زندگي‌شان را درمان کنند. اگر افراد در يک رفاه نسبي باشند حتي حاضر نمي‌شوند رشوه بگيرند. ميزان حداقل حقوقي که در کشور پرداخت مي‌شود براي حداقل مخارج افراد کافي نيست. ميزان خط فقر به سه‌ميليون تومان در کشور رسيده درحالي‌که 90 درصد کارکنان کشور زير اين مبلغ حقوق مي‌گيرند. از اين 90 درصد هم حتي 70 درصد زير دو ميليون تومان حقوق دارند. پس با اين حساب آسيب‌هاي اجتماعي خيلي زياد مي‌شود. آخرين بررسي‌هايي که ما کرديم نشان مي‌د‌هد 90 درصد طلاق‌ها به خاطر فقر است. درگيري‌اي که به خاطر فقر در خانواده‌ها به‌وجود مي‌آيد باعث مي‌شود دو نفر از هم زده شوند و رو به طلاق بياورند. وقتي حقوق پايين باشد، اعتماد به نفس افراد پايين مي‌آيد و خود به خود به سمت کارهاي خلاف مي‌روند و آسيب‌هاي اجتماعي روزبه‌روز زياد مي‌شود.

Header