Header Header
۱۲ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۵
كدخبر: ۸۹۷۵۱
سال‌هاي آخر حيات بزرگمرد تاريخ ايران، امام خميني(ره)، سال‌هايي بود که بصيرت ستودني و تامل‌برانگيز اين رهبر روشن ضمير را بيش از گذشته بر دوست و دشمن نمايان کرد

الهام يوسفي- سال‌هاي آخر حيات بزرگمرد تاريخ ايران، امام خميني(ره)، سال‌هايي بود که بصيرت ستودني و تامل‌برانگيز اين رهبر روشن ضمير را بيش از گذشته بر دوست و دشمن نمايان کرد. بيانات امام (ره) در دو سال پاياني عمرشان براي بسياري حيرت‌انگيز و عجيب بود، اما براي آنان که مي‌دانستند رهبري در اسلام و تشيع يعني چراغ راه بودن و با چشمان هوشيار و تيزبين ديدن دورترين نقطه‌هاي مسير حرکت، بيانات امام آغازي بر يک آگاهي و مبارزه بود. وقتي امام (ره) از اسلام آمريکايي سخن گفتند کسي تصور نمي‌کرد بتوان با اين شجاعت نام مقدس اسلام را در کنار نام شيطان بزرگ قرار داد و آن را نوع خطرناکي از اسلام برشمرد. اسلامي که به بيان امام( ره) بسيار ويران‌کننده‌تر از هر جنگ ظاهري با دشمن است.

انتخاب ميان دو اسلام

امام (ره) اسلام حقيقي را اسلام ناب محمدي مي‌‌ناميدند، که در حقيقت همان اسلام پيامبر(ص) و امامان شيعه است؛ اسلامي که بايد حوزه و دانشگاه براي شناساندن آن همت کنند تا مسلمانان و همه مردم جهان آن را از ساير اسلام‌هاي تقلبي و انحرافي که جمود، تحجر، قشري‌گرايي و التقاط و کج‌فکري از مهم‌ترين شاخصه‌هاي آن است جدا بدانند. امام(ره) دو سال پاياني عمر خويش را با همتي بلند، براي شناساندن اسلام آمريکايي که موريانه‌وار اسلام حقيقي را نشانه رفته بود، وقف کردند و راه را بر رهروان گشودند. تا جايي که جدا کردن اين دو اسلام را از يکديگر براي همگان واجب سياسي برشمردند: «فرزندان عزيز جهادي‌ام! به تنها چيزي که بايد فکر کنيد به استواري پايه‌هاي اسلام ناب محمدي است... اسلامي که پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومين و فقراي جهانند و دشمنان آن ملحدان و کافران و سرمايه‌داران و پول‌پرستانند. اسلامي که طرفداران واقعي آن هميشه از مال و قدرت بي‌بهره بوده‌اند و دشمنان حقيقي آن زراندوزان حيله‌گر و قدرت‌مداران بازيگر و مقدس‌نمايان بي‌هنرند.»(صحيفه نور، جلد 21، ص59، تاريخ 14/9/67)

اسلام آمريکايي مخدر جامعه است

در انديشه امام خميني(ره) اسلام ناب، اسلام پابرهنگان و مستضعفان جهان است و اسلام ظلم‌ستيزان که در برابر حق مظلومان جهان ساکت نمي‌نشينند و بر سر مستکبران فرياد مي‌زنند و بر عکس، اسلام آمريکايي را اسلام مرفهين بي‌درد و متکبران و مستکبراني مي‌دانند که گاه با نقاب مقدس اسلام و ظواهر ديني به ميدان مي‌آيند و همواره در پي کسب منفعت مادي خويش با مستکبران هم‌کاسه مي‌شوند و در برابر ظلم ظالم ساکت‌اند و در يک کلام دين را از عرصه سياست جدا و به عرصه عبادت و معنويات محدود مي‌کنند و اسلام را نه يک مکتب اجتماعي که يک مذهب فردي مي‌شمارند که با ظلم زمانه کنار مي‌آيد. امام اين گروه را مروجين اسلام آمريکايي و اين مدل از اسلام را مخدر جامعه مي‌دانند: «آري! مذهبي که وسيله شود تا سرمايه‌هاي مادي و معنوي کشورهاي اسلامي و غيراسلامي در اختيار ابرقدرت‌‌ها و قدرت‌ها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد بکشند که دين از سياست جداست مخدر جامعه است ولي اين ديگر مذهب واقعي نيست بلکه مذهبي است که مردم ما آن را مذهب آمريکايي مي‌نامند.»(صحيفه‌نور، ج21، ص69- نامه به گورباچف- 11/10/1367) امام با همين انديشه ناب مقابل آن آسيب جدي که نزديک بود چون مسيحيت گريبان اسلام را بگيرد، ايستادند چنان‌که ‌فرمودند: «... ترديدي ندارم که اگر همين روند ادامه مي‌يافت وضع روحانيت و حوزه‌ها، وضع کليساهاي قرون وسطي مي‌شد.»(همان، ص91، 3/12/1367)

شخصيت امام، نمود عيني اسلام ناب

امام (ره) اسلامي را اسلام ناب محمدي و اصيل و حقيقي مي‌دانستند که مخالف با هرگونه قشري‌نگري، جمود و سطحي‌نگري و ظاهربيني باشد و همواره ناقد، ناظر، پويا و شکوفا و مبتني بر استدلال و برهان بوده و در برابر سخن مخالف با تکفير و ناسزا به مبارزه با انديشه‌ها نپردازد بلکه جامه دليل بپوشد و با تکيه بر عقل سخن گويد. در اين اسلام، دين در معناي حقيقي خود داراي جامعيتي است که به فقه و احکام محدود نيست و در آن عبادت شرط لازم است و نه کافي؛ بلکه کتاب و سنت ظاهر و باطني دارد در خور تامل. آن‌چنان که اين جامعيت در شخصيت فردي و سياسي امام هويدا بود. مرد شب‌هاي عبادت و نماز و دعا، عارفي که فلسفه مي‌گويد، زاهدي که حکومت‌داري مي‌داند و مجتهدي که به احکام و مقتضيات زمان آگاه است، رهبري که نگاه جهان شمول دارد و براي همه مستضعفان جهان سخن مي‌گويد و برنامه‌ مي‌دهد، فلسفه مي‌گويد و در کنارش اسرار نماز مي‌نويسد، روحانيت را به زهد و دوري از دنيا مي‌‌خواند و آن‌ها را به بودن در بطن مسائل اجتماعي و سياسي دعوت مي‌کند. کسي که آن‌چنان از مقدس‌نمايان متحجر- همان مبلغين و پيروان اسلام آمريکايي- ضربه ديده که از دشمنان قسم‌خورده اسلام نديده است. «خون دلي که پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختي‌هاي ديگران نخورده است...» (همان، ص 91)

اسلام ناب امام را دوباره دريابيم

و اکنون اسلام ناب را دوباره بايد شناخت. ساليان بسياري از آن روزها که امامِ انقلاب از سر درد و آينده‌نگري از خطر اسلام آمريکايي مي‌گفتند گذشته است و امروز، اسلام بيش از گذشته در هجوم سيل‌آساي انديشه‌هاي التقاطي و انحرافي قرار دارد. اين در حالي است که انديشه امام، اسلام محبوس شده در پستوي ظاهربيني متحجرين را احيا کرد و به مسلمانان جهان عرضه نمود. به گونه‌اي که نهضت‌هاي اسلامي و غيراسلامي بسياري با تاثير از انديشه امام بر ضد ظلم و بي‌عدالتي قيام کردند، آن‌چنان که سيد حسن نصرا... نيز فرمود: «در ديدگاه امام(ره)، مقاومت اسلامي، عبادتي‏ در عرصه‏ هاي پيکار و دفاع بود نه در گوشه ‏هاي‏ انزوا و کنج مساجد... و مقاومت اسلامي لبنان،ثمره انديشه، افکار، روحيات و نفس گرم امام(ره) بوده و به روح‏ بزرگ ايشان وفادار خواهد ماند.»(ماهنامه سوره، شهريور 1385، ش27، به قلم سيدحسن نصرا...)

بايد ترسي دوباره به جانمان بيفتد ؛ مبادا که راه امام (ره) در غبار غفلت ما و هجوم زيرکانه دشمن گم ‌شود، چراکه آن اسلام آمريکايي که امام سال‌ها پيش مقابل آن ايستادند، اين‌بار مسلح‌تر و فريب‌کارانه‌تر بر پيکر اسلام ناب محمدي هجوم آورده است. شايد آن‌چه اکنون ما در اين برهه زماني حساس بدان نيازمنديم، در گام‌هاي نخست عبارت باشد از: بازشناسي دوباره مرزهاي اسلام ناب محمدي از اسلام آمريکايي به معناي امروزين آن، شناخت و معرفي مصاديق و اسوه‌هاي اسلام ناب در دوره معاصر و پيروي از مکتب آن‌ها، و معرفي و بازشناختن انديشه والاي امام به عنوان پيشواي اسلام ناب.


Header