Header Header
۰۹ تير ۱۳۹۴ - ۰۸:۰۵
كدخبر: ۹۱۴۴۸
بررسي انديشه و سيره حکومتي اميرمؤمنان (ع)درگفت وگو با استاد دلشاد تهراني
دلشاد تهراني

محمد علي ندائي- «همانا خداوند مرا پيشواى خلقش قرار داده و بر من واجب کرده است که درباره خودم ( سلوک شخصى‏ام ) و خوراک و پوشاکم مانند مردم ناتوان عمل کنم، تا اين‏که ناتوان به سيره فقيرانه من تأسّى کند و توانگر به وسيله ثروتش سرکشى و طغيان نکند.» استاد مصطفي دلشاد تهراني درگفت وگو با خراسان با اشاره به اين فرمايش امام علي (ع) ، سلوک ساده‏زيستانه را از لوازم حکومت حکيمانه برشمرد و مؤلفه هاي اخلاق کارگزاران در حکومت علوي را با استناد به نهج البلاغه تبيين کرد.پيش ازاين، استاد دلشاد تهراني در گفت وگو با خراسان ،ماهيت حکومت واهداف حکومت علوي را تبيين کرده بود .وي دراين قسمت، ازنحوه ارتباط دولت وملت درسيره امام علي(ع) سخن گفت و درباره سلوک سياسي آن حضرت ،ابتدا سلوک شخصي حضرت را تبيين کرد.

بخشي از سلوک سياسي به نحوه مواجهه دستگاه حکومت با مردم برمي گردد. سوال اين است که در سلوک و سيره سياسي امام (ع)، آيا حاکمان طلبکارِ از مردمند يا بدهکار آنان و به طورکلي، بايسته هاي اخلاقي مواجهه دستگاه حکومت و والي با مردم چيست؟

سلوک زمامداران، راه و رسم، و روش و رفتار آنان در زندگى شخصى، اجتماعى و سياسى از مهم‏ترين مباحث حکومتى است و آن‏چه بيشترين تأثير را در رفتار حکومتى دارد، نوع سلوک زمامداران است. سلوک ساده‏زيستانه از لوازم حکومت حکيمانه است، و پيشواى پارسايان، امام على (ع) چنين سلوکى را براى زمامداران، واجب و ضرورى معرفى کرده و فرموده است: «خداى متعال بر پيشوايان دادگر واجب کرده است که خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندى، تنگدست را پريشان و نگران نکند.» ( نهج البلاغه ، کلام 209)

فلسفه سلوک ساده‏زيستانه، رهايي از اشرافيت براى خدمت، همراهى و همدردى با مردم ناتوان و درک ملموس زندگى آنان در راستاي تلاش براى برپا کردن عدالت و رفاه و نيز بازداشتن توانگران از سرکشى و طغيان است. پيشواى موحّدان، على (ع) در اين باره چنين رهنمود داده است:

«همانا خداوند مرا پيشواى خلقش قرار داده و بر من واجب کرده است که درباره خودم ( سلوک شخصى‏ام ) و خوراک و پوشاکم مانند مردم ناتوان عمل کنم، تا اين‏که ناتوان به سيره فقيرانه من تأسّى کند و توانگر به وسيله ثروتش سرکشى و طغيان نکند.» ( الکافي ، ج 1 ، ص 410)

سلوک اجتماعى

سلوک مردمدارانه از لوازم انفکاک‏ناپذير حکومتِ حکمت است، زيرا پاس داشتن حرمت و حقوق مردمان، و حفظ کرامت و عزّت آنها، و نيز رفق و مدارا با آنان، و پرهيز از احتجاب و فاصله گرفتن و امتيازخواهى، از مبانى حکومتِ خِرَدمندانه است. اميرمؤمنان على (ع) بر سلوک مردمدارانه تأکيدى ويژه داشت و اجازه نمى‏داد که کارگزاران حکومت او از اين سلوک فاصله گيرند و به سلوکى ملوکانه نزديک شوند. آن حضرت خوش رفتارى با مردمان و نزديکى به آنها و فروتنى در برابر آنان و خدمتگزار بودن زمامداران و کارگزاران را حقّ مردمان بر مسئولان حکومت مى‏دانست، نه لطف و مرحمتى از سر منّت به آنها. امام على (ع) در نامه‏اى به فرماندهان سپاه و مديران ارشد چنين يادآور شده است:

« امّا بعد، بر والى است که اگر به زيادتى رسيد يا نعمتى مخصوص وى شد، موجب دگرگونى او نشود؛ و آن‏چه خداوند از نعمت خويش نصيبش کرده بر نزديکى وى به بندگان خدا و مهربانى او به برادرانش بيفزايد.» (نهج البلاغه ، نامه 50)

مديريت در حکومتِ علوي ، خود را از مردمان دور نگه داشتن و در برج عاج نشستن و دستى از دور بر آتش داشتن نيست، بلکه با مردم بودن و در ميان مردم زيستن و همگام و همراه يکديگر به اداره امور برخاستن است. همراهى و مشارکت و همدلى و معاضدت رکن اساسى در حکومتِ حکمت است. اميرمؤمنان على (ع) در عهدنامه مالک اشتر چنين آموزش داده است: «مباد که دور از چشم مردم ديرى در سراپرده سياست بمانى که غيبت زمامداران از ملّت، منشأ کم‏آگاهى از جريان‏هاى کشور باشد و غيبت از مردم پيوندشان را با آن‏چه پس پرده است، مى‏گسلد؛ و در نتيجه، مسائل کوچک در چشمشان بزرگ و مسائل بزرگ، کوچک، زيبايى‏ها، زشت و زشتى‏ها، زيبا جلوه مى‏کند، و حقّ و باطل در هم مى‏آميزد. واقعيت جز اين نيست که زمامدار، آدمى بيش نباشد، و جريان‏هايى را که ديگران از او پوشيده مى‏دارند، نمى‏تواند دريابد و به درستى بشناسد، و بر پيشانى حق نشانه‏هايى خاص نباشد که به يارى آن‏ها راست و دروغ باز شناخته شود.» (نهج البلاغه ، نامه 53 )

اميرمؤمنان على (ع) تأکيد مى‏کرد که کارگزارانش در سلوک اجتماعى خود، بر مردمان امتيازجويى نکنند و در آن‏چه همگان برابرند، براى خود امتيازى قرار ندهند، چنان‏که در عهدنامه مالک اشتر چنين فرموده است:

«بپرهيز از آن‏که چيزى را ويژه خود کني که بهره همه مردم در آن يکسان است.» ( نهج البلاغه ، نامه 53)

امام على (ع) سلوک فروتنانه زمامداران و کارگزاران با مردمان را پاس مى‏داشت و از کارگزاران خود مى‏خواست که با سلوکى فروتنانه و رفتارى مردمدارانه خدمتگزارى کنند. آن حضرت در نامه‏اى به برخى کارگزاران خود چنين سفارش کرده است: «در برابر مردمان فروتن باش، و آنان را با گشاده‏رويى و نرمخويى بپذير، و با همگان يکسان رفتار کن و مساوات را حتّى در گوشه چشم افکندن و نگاه کردن و درود و تحيّت رساندن پاس دار، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأيوس نشوند.» ( نهج البلاغه ، نامه 46)

پيشواى آزادگان، امام على (ع) پرهيز از تشريفات و مناسبات ملوکانه را از امور مهم در سلوک اجتماعى زمامداران و کارگزاران بر مى‏شمرد و خود، به شدّت از آن اجتناب مى کرد. هنگامى که امام (ع) براى پيکار با قاسطين عازم صفّين بود، به شهر اَنْبار رسيد. دهقانان آن سرزمين به استقبال على (ع) آمدند و در رکاب آن حضرت شروع به دويدن کردند. امام (ع) پرسيد: از اين کار که پياده شده‏ايد و مى‏دويد چه قصدى داريد ؟ گفتند: اين کار رسم و خوى ماست و به اين وسيله اميران خود را بزرگ مى‏داريم و به ايشان احترام مى‏گذاريم . امام (ع) خطاب به آنان فرمود:«امّا اين‏که گمان مى‏کنيد اين‏گونه اميران را بزرگ مى‏داريد و احترام مى‏گذاريد، به خدا سوگند که اين دويدن شما سودى براى آنان ندارد؛ و شما فقط خود را به رنج مى‏افکنيد و پيکرتان را آزرده کنيد. ديگر چنين نکنيد.» ( وقعة صفّين ، ص 143 – 144)

شريف رضى هم اين ماجرا را اين‏گونه نقل کرده است:

«و چون دهقانان انبار هنگام رفتن امام (ع) به شام او را ديدند، براى وى پياده شدند و پيشاپيشش دويدند. فرمود: اين چه کار بود که کرديد؟ گفتند: عادتى است که داريم و به آن اميران خود را بزرگ مى‏شماريم. فرمود: به خدا که اميران شما از اين کار سودى نبردند، و شما در دنيايتان خود را به آن به رنج مى‏افکنيد و در آخرتتان بدبخت مى‏شويد. و چه زيانبار است رنجى که کيفر در پى آن است، و چه سودمند است آسايشى که با آن از آتش در امان است.» (نهج البلاغه ، حکمت 37)

سلوک سياسى

در حکومتِ حکمت، سلوک سياسى زمامداران و کارگزاران، سلوکى حکيمانه است که در اين سلوک، مناسبات سلطه‏گرانه و رفتار خودکامانه هيچ جايى ندارد، و پايبندى به حدود الهى و رعايت کيفيت استخدام وسيله، اصل شمرده مى‏شود و اعتدال و انصاف در همه امور حفظ مى‏شود و مردمان نامحرم تلقّى نمى‏شوند و صراحت و صداقت سياسى جلوه دارد، و رفق و مدارا با مردمان و رحمت و محبت به ايشان اساس امور است. امام على (ع) با دقّت اين سلوک را پاس مى‏داشت. آن حضرت در نامه خود به اَشْعَث بن قَيْس، استاندار آذربايجان اين‏گونه نوشت:

«اين حق براى تو نيست که در ميان مردمان به استبداد و خودرأيى عمل کني.» (نهج البلاغه ، نامه 5)

اميرمؤمنان على (ع) در ابتداى عهدنامه مالک اشتر نيز به آموزش سلوک سياسى پرداخته و چنين رهنمود داده است:«پس نيکوترين اندوخته خود را کردار نيک بدان و هواى خويش را در اختيار گير، و بر نفس خود بخيل باش و زمام آن را در آن‏چه برايت روا نيست رها مکن، که بخل ورزيدن بر نفس، دادِ آن را دادن است در آنچه دوست دارد، يا ناخوش مى‏انگارد. و قلب خود را از مهربانى و دوستى و لطف به مردمان لبريز کن، و مبادا نسبت به آنان چون جانور درنده آزار کننده‏اى باشى که خوردنشان را غنيمت شمارى، زيرا مردمان دو دسته‏اند: دسته‏اى برادر دينى تواند و دسته ديگر در آفرينش با تو همانندند. گناهى از آنها سر مى‏زند، يا علت‏هايى بر آنان عارض مى‏شود، يا خواسته و ناخواسته خطايى بر دستشان مى‏رود. به خطايشان منگر، و از گناهشان در گذر، چنان‏که دوست دارى خداوند بر تو ببخشايد و گناهت را عفو فرمايد؛ چه تو برتر آنانى، و آن که بر تو ولايت دارد از تو برتر است، و خداوند از آن که تو را ولايت داد بالاتر، و او ساختن کارشان را از تو خواست و آنان را وسيله آزمايش تو کرد. و خود را آماده جنگ با خدا مکن که کيفر او را نتوانى برتافت و در بخشش و آمرزش از او بى‏نيازى نخواهى يافت؛ و بر بخشش پشيمان مشو، و بر کيفر شادى مکن، و به خشمى که توانى خود را از آن برهانى مشتاب. و مبادا بگويى من اکنون بر آنان مسلّطم، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن؛ که اين عين راه يافتن فساد در دل، و خرابى دين، و نزديک شدن تغيير و تحوّل [ در قدرت] است.» (نهج البلاغه ، نامه 53)


Header