Header Header
۰۶ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۳
كدخبر: ۹۲۲۲۶
« بازگشت صنف پزشکي به حرفه خدماتي » عنوان يادداشت روز روزنامه ايران به قلم نعمت‌الله فاضلي است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

پزشکي مدرن در ايران معاصر از زمان عباس ميرزا آغاز شد. تا پيش از آن ، حکيمان که بنابه ادعا جامع علوم بودند اغلب کار طبابت را نيز انجام مي‌دادند ورود تدريجي ايران به جهان مدرن همراه با آشنايي ايرانيان با پزشکي مدرن بود. در ابتدا مردم بويژه گروه‌هاي سنتي در برابر پزشکي مدرن مقاومت مي‌کردند. به اعتقاد اين گروه پزشکي مدرن نوعي مقاومت در برابر اراده الهي و حتي مداخله در آن بود، زيرا پزشکان مدرن سعي داشتند از مرگ انسان پيشگيري کنند و آن را به تعويق بيندازند و از آنجا که مرگ و حيات انسان دست خداوند است کسي نبايد مانع از تحقق اراده الهي شود. از اين رو عباس ميرزا دستور داد کتابي بنويسند که نشان دهد پزشکي مدرن همان کاري را انجام مي‌دهد که طب سنتي و حکما انجام مي‌دادند. از آن پس بود که بتدريج ما با مفاهيم و مباني و روش‌هاي پزشکي مدرن آشنا شديم.
بتدريج با تحولات اجتماعي و فرهنگي، گفتمان پزشکي مدرن در ايران معاصر از مشروعيت و قدرت چشمگيري برخوردار شد. بدن و سلامتي اهميت ويژه‌اي در بين مردم يافت و گفتمان پزشکي مدرن اهميت پيدا کرد تا آنجا که نه تنها پادشاه و درباريان داراي پزشک مخصوص شدند بلکه همه مردم خود را نيازمند پزشک دانستند. ما امروز در لحظه خاصي از تاريخ گفتمان پزشکي در ايران هستيم دوره مقاومت در برابر پزشکي مدرن چندين دهه به‌طول انجاميد، اما سرانجام توانست خود را به‌عنوان گفتماني همگاني بر ذهن و ضمير و زبان جامعه مسلط کند. تسلط گفتمان پزشکي بر جامعه با توسعه روز افزون و تحولات سياسي و اجتماعي روز به‌روز بيشتر شد. از دوره پهلوي پزشکان به يکي از مهم ترين و پرقدرت‌ترين گروه‌هاي اجتماعي تبديل شدند و نهاد پزشکي به‌عنوان يکي از عمومي‌ترين و ضروري‌ترين نهادهاي اجتماعي جايگاه خود را در نظام مديريت و حيات اجتماعي ايرانيان تثبيت کرد.
چند عامل موجب قدرت گرفتن روز افزون گفتمان پزشکي شد:
1- عامل نخست، نياز همگاني به پزشکي مدرن و باور به قدرت علمي پزشکي در نجات انسان و اعطاي حيات و سلامتي به انسان بود. در واقع پزشک در پرتو ايدئولوژي علم توانست به منابع عظيم اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي دسترسي پيدا کند.
2-‌ عرضه پزشک و خدمات درماني و پزشکي بسيار کمتر از تقاضاي اجتماعي روز افزون بود. در نتيجه پزشک به کالايي کمياب در جامعه تبديل شد.
پزشکي طلاي کميابي بود که همگان آن را جست‌وجو مي‌کردند. دولت ناگزير دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش‌پزشکي را گسترش داد اما به دليل روند افزايش تقاضاي اجتماعي هرگز از ارزش اين کالا کاسته نشد تا آنجا که دولت‌ها مجبور بودند براي مدت طولاني از هندوستان و ساير کشورها پزشک وارد کنند.
3- با گسترش قدرت و نفوذ ايدئولوژي علم، پزشکي بتدريج توانست نه تنها به عنوان نوعي خدمت بلکه به عنوان نماد علم و عقلانيت مدرن در ذهنيت اجتماعي، خود را تثبيت کند، چنانکه گويي پزشکي نه نوعي خدمت اجتماعي بلکه نوعي علم است.
از اين لحظه به بعد پزشکان خود را ديگر نه به عنوان خدمتگزاران مردم بلکه به عنوان نخبگان و برگزيدگان علم مانند فيزيکدانان، فيلسوفان و يا مانند نوابغ هنري به جامعه معرفي کردند. 4- ارزش کميابي به علاوه ارزش منزلتي علمي موجب شد پزشکان بتوانند به قدرت اقتصادي عظيمي دست يابند. آن‌ها سرمايه‌هاي علمي و سياسي و اجتماعي‌شان را به سادگي تبديل به سرمايه اقتصادي کردند به طوري که پزشکان توانستند در کنار تجار و بازرگانان و بازاريان قرار گيرند و بخش مهمي از نخبگان اقتصادي جامعه را تشکيل دهند.
5- پزشکان در نتيجه انباشت انواع سرمايه‌هاي اجتماعي و اقتصادي خود به انباشت سرمايه سياسي پرداختند و توانستند جايگاه بلندي در مديريت جامعه به دست آورند به طوري که توانستند از دوره پهلوي اول، پست‌هاي عالي و ارشد مديريتي را در ايران تصاحب کنند.
حاصل مجموعه اين تحولات، ظهور پديده‌اي به نام «پزشک‌سالاري» در ايران معاصر بود. پزشکان توانستند از دوره مقاومت در برابر پزشک به دوره سلطه پزشکي در جامعه انتقال يابند اما طي دو دهه اخير شاهد تحول تازه‌اي در اين عرصه هستيم. جامعه ايران بتدريج در حال گذر از پزشک سالاري است. نشانه‌ها و عوامل اين گذر، موارد زير است:
1- با گسترش دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي ديگر نه تنها پزشک وارد نمي‌کنيم بلکه بعضاً شاهد بيکاري جمع قابل توجهي از پزشکان هستيم. اين امر ارزش کميابي پزشکي را از ميان برده است.
2- مردم در نتيجه دسترسي به رسانه‌ها و يادگيري خودآموخته خدمات و تشخيص‌هاي پزشکي، ديگر مانند گذشته به پزشکان به چشم معجزه‌گران علمي نگاه نمي‌کنند و همين موضوع ابهت پزشکي را به چالش کشيده است. بروز برخي رفتارهاي سوء جامعه پزشکي طي سال‌هاي اخير بتدريج نوعي رويکرد انتقادي به اين حرفه را در ميان مردم به وجود آورده است.
3- بتدريج با افزايش سواد مردم و آگاهي آنها به حقوق شهرونديشان اين آگاهي در مردم شکل گرفته است که پزشکي پيش از آنکه علم باشد يک خدمت است. از اين رو رفتار پزشکان با مردم زير ذره‌بين انتقادي رسانه‌ها و شهروندان قرار گرفته است.
4- در شرايطي که جامعه هزينه بالايي بابت بيماري‌هاي خود مي‌پردازد مردم بتدريج آگاه شدند که بايد بيشتر به علوم بهداشتي توجه کنند تا علوم پزشکي؛ و به اين ترتيب بتدريج اولويت مردم در حال تغيير از درمان به سوي بهداشت و پيشگيري است.
با اين حال حوادثي که طي سال‌هاي اخير رخ داد مانند بيکاري انبوه پزشکان، رفتارهاي سوء رسانه‌ها، بازنمايي آنها در رسانه‌ها مثل سريال «در حاشيه» گفتمان پزشکي را با چالش‌هاي جدي روبه‌رو کرد. واکنش هيجاني و تهديد جامعه پزشکي در قبال سريال در حاشيه يا قتل اخير پزشک اردبيلي نشان مي‌دهد پزشکان مي‌خواهند از افول قدرت همه‌جانبه و سيطره امپراتوري خود جلوگيري کنند. اما واقعيت اين است که جامعه پزشکي بايد بتدريج بياموزد که بايد متواضعانه و خدمتگزارانه در جايگاه اصلي خود به عنوان حرفه خدماتي همچون پليس، معلمان و استادان دانشگاه قرار گيرد. پزشک، پزشک است و آنان به اين واقعيت که گفتمان پزشکي به پايان دوره سروري خودش نزديک شده واقف شده‌اند. جامعه پزشکي بايد آماده نقدها و نظرهاي مردم باشد. آنها بايد بياموزند که آنچه را به دست آورده‌اند در يک رويکرد عدالت محور و منصفانه بازتعريف کنند.

Header