Header Header
۰۶ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۵:۵۳
كدخبر: ۹۲۲۴۰
« توافق خوب يا توافق بد » عنوان يادداشت روز روزنامه رسالت به قلم سيدمسعود شهيدي است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

قراردادها و توافقنامه‌هاي مهمي که بين قدرت‌هاي بزرگ و کشورهاي ديگر منعقد مي‌شود ترکيبي پيچيده، متنوع و چندلايه از داده‌ها و ستانده‌هاست که بسياري از موارد مهم آن به علت ارائه شدن در قالب واژه‌هاي چندمنظوره و تفسيرپذير در هاله‌اي از ابهام قرار مي‌گيرد. در مرحله تصويب هر طرف آن را به ميل خود تفسير مي‌کند ولي تنها در مرحله اجراست که پرده‌ها کنار مي‌رود و چهره واقعي توافقنامه آشکار مي‌شود. به علت همين پيچيدگي مفاهيم، تعدد موضوعات و ابهام‌آلود بودن کلمات و جملات، قضاوت در مورد اينگونه توافقنامه‌ها و تشخيص خوب بودن يا بد بودن آنها کار بسيار دشواري است و نياز به دقت زياد، صرف وقت و حضور کارشناسان و خبرگان اين فن دارد. اکتفا به نکات مثبت و ستانده‌ها و قضاوت سطحي و خوش‌بينانه اگرچه شادي‌آفرين است اما گاه، خسارات بزرگي به بار مي‌آورد که قابل جبران نيست. شايد مراجعه به توافقنامه‌هاي مهم در تاريخ معاصر کشورمان بتواند راهنماي خوبي براي افزايش حساسيت‌ها و دقت‌ها باشد.
دکتر علي اميني نوه دکتر محمد مصدق، عضو جبهه ملي و وزير دارايي او بود و دکتر مصدق را معلم سياسي خود مي‌دانست. پس از کودتاي 28 مرداد او در دولت سپهبد زاهدي مجددا در همان سمت وزارت دارايي قرار گرفت و يک سال بعد از کودتا يعني در سال 1333 پس از يک‌ سال مذاکره سخت و دشوار، قرارداد کنسرسيوم بين‌المللي نفت را که عمدتاً متشکل از شرکت‌هاي نفتي آمريکا و انگليس بود امضا کرد.
دولت و وزير دارايي، اين توافقنامه را يک توافقنامه خوب و يک پيروزي درخور جشن و شادي دانستند و بخشي از مردم نيز که از مشکلات اقتصادي ناشي از تحريم‌ها و بحران‌هاي سياسي خسته شده بودند احساس شادماني و نشاط کردند. امتيازاتي که در اين توافقنامه به دست آمده بود و مورد تاکيد دولت قرار داشت عبارت بودند از: 
1- به رسميت شناخته شدن حق مسلم ملت ايران در مالکيت نفت و پذيرفته‌ شدن قانون ملي شدن نفت پس از چهارسال مخالفت، کارشکني و بحران‌آفريني قدرت‌هاي جهاني
2- برداشته ‌شدن تحريم‌ها و فروش مجدد نفت و ورود مجدد ارز به کشور پس از چهار سال توقف
3- افزايش سهم سود ايران از 16 درصد به 50 درصد از فروش نفت
4- عادي شدن و برقراري مجدد روابط سياسي ايران با انگلستان که تا مرحله تهديد نظامي و محاصره اقتصادي پيش رفته بود.
5- خارج شدن پرونده ملي شدن نفت ايران از حالت بحران به وضعيت عادي.
دستاوردهاي‌ فوق در آن شرايط سخت و دشوار به عنوان يک پيروزي بزرگ و حتي يک فتح‌الفتوح معرفي شد و از سوي طرفين مذاکره و رسانه‌ها و محافل جهاني به عنوان يک توافقنامه برد ـ برد مورد تحسين قرار گرفت. آنها با شادماني ابراز مي‌کردند حقوق مسلم ملت ايران به رسميت شناخته شده، خطر از او رفع شده و حالا با فروش نفت و ورود دلارهاي نفتي اقتصاد کشور سر و سامان مي‌گيرد. آيا اين توافقنامه با اين امتيازات مهم يک توافقنامه خوب بود يا يک توافقنامه بد؟
لازمه پاسخ دادن به اين سئوال آگاهي يافتن از نيمه تاريک توافقنامه است که کمتر و کمرنگ‌تر بيان مي‌شد. اگر در توافقنامه کنسرسيوم، داده‌ها هم مثل ستانده‌ها تبيين و تبليغ مي‌شد هر انسان دلسوزي را حداقل به ترديد و نگراني وامي‌داشت. آيت‌الله کاشاني به محض اطلاع از متن قرارداد طي اعلاميه‌اي آن را محکوم کرد. جبهه ملي که دکتر اميني عضو آن بود رسماً قرارداد را محکوم و دکتر اميني را از آن جبهه اخراج کرد. فدائيان اسلام، سپهبد زاهدي و دکتر اميني را از امضا کردن قرارداد برحذر داشتند. هنگام طرح شدن قرارداد در صحن علني مجلس، محمد درخشش نماينده تهران، که فردي ملي‌گرا و ليبرال بود طي نطقي هفت ساعته اين قرارداد را مغاير منافع و مصالح ملي معرفي کرد.
چرا قرارداد کنسرسيوم با آن همه امتيازات مثبت و در حالي‌که در رسانه‌هاي جهاني به عنوان يک قرارداد خوب مورد تحسين بود از طرف همه گروه‌هاي سياسي و مذهبي ايران به عنوان يک قرارداد بد معرفي شد؟ آيا مخالفين قرارداد، افرادي افراطي و تندرو و يا کاسب تحريم بودند يا نيمه تاريک قرارداد را ديده و احساس خطر مي‌کردند؟
استدلال مخالفين اين بود که نه تنها امتيازات داده شده با امتيازات گرفته شده هم‌وزن نيستند بلکه از خطوط قرمز ملت عبور داده شده است. خط قرمز ملت ايران و همه گروه‌هاي سياسي و مذهبي در آن مقطع، قانون ملي شدن نفت بود. ايران در سال 1329 پس از پنجاه سال حاکميت انگلستان بر نفت، موفق شد با قبول همه خطرات و همه مشکلات و رودررو شدن با يک ابرقدرت جهاني و تحمل مشقات فراوان نفت خود را ملي کند و براي اولين بار دست غارتگر شرکت نفت انگليس را از ايران کوتاه نمايد. طبق اين قانون حاکميت بر نفت، مالکيت نفت، حق اکتشاف نفت، حق استخراج نفت، حق فروش نفت و حق استفاده از صددرصد درآمد نفت متعلق به ايران بود. اگرچه قبل از ايران مکزيک نفت خود را ملي کرده بود و هند و اندونزي نيز سلطه استعمار را در هم شکسته بودند اما نهضت نفت ايران با اتحاد همه نيروهاي متعهد و دلسوز کشور پرچمي را در خاورميانه و در کل جهان برافراشت که جبهه نهضت‌هاي استقلال‌طلب را تقويت و کشورهاي ديگري مثل مصر و غنا را بر استعمارگران چيره کرد. ملي شدن نفت افتخار بزرگي بر افتخارات ملت ايران افزود و موجب عزت و سربلندي مردم شد. قانون ملي شدن نفت براي ملت ايران فقط يک قانون اقتصادي براي کسب سود بيشتر نبود که با سود بيشتر بتوان بر سر آن معامله کرد، بلکه سندي بود معرف ايمان، عزت و افتخار ملت ايران در سطح جهان. 
وقتي خط قرمز ترسيم مي‌شود هر دولتي و هر شخصيت خوشنام و خوش‌سابقه‌اي آن را زير پا گذارد، اعتبار و آبروي خود را زير پا گذاشته است. نيمه پنهان قرارداد کنسرسيوم که عموما از آن بي‌اطلاع بودند اين بود که حاکميت بر نفت، مالکيت بر نفت و اختيار همه مراحل اکتشاف و استخراج و فروش که با آن همه تلاش و مبارزه از انگلستان گرفته شده بود، دوباره طبق اين قرارداد براي مدت 25 سال به قدرت‌هاي غربي واگذار شد تا در عوض آنها اجازه دهند ما از نصف پول نفت خودمان استفاده کنيم. نکته بسيار عبرت‌آموز اينکه آنها با به کار بردن واژه‌هاي چندمنظوره و تفسيرپذير در متن قرارداد، حتي به دولت دست‌نشانده خود هم رحم نکرده و کلاه بزرگي بر سر او گذاشتند و بعداً در مرحله اجرا معلوم شد سهم ايران را در عمل از 50 درصد به 36 درصد کاهش داده‌اند. 
بيان اين مثال براي آن است که اهميت نيمه تاريک قراردادها و اهميت واژه‌هاي تفسيرپذير و چندپهلو و اهميت خطوط قرمز که مي‌توانند امتيازات گرفته شده را تحت‌الشعاع خود قرار دهند، روشن شود.
خطوط قرمز اصلي‌ترين معيار براي تشخيص خوب بودن يا بد بودن يک توافقنامه است. خطوط قرمز مفهومي فراتر از سود و زيان مادي دارند و حافظ سرمايه‌هاي معنوي يک ملت‌اند، حافظ عزت و افتخار و اقتدار يک ملت‌اند و با امتيازهاي مادي نمي‌توان آنها را در معرض بده‌بستان‌هاي معمول قرار داد.
وزير محترم امور خارجه که همه تلاش خود را براي رسيدن به يک توافق خوب صرف کرده و ان‌شاءالله مأجور در پيشگاه خداوند است، در گزارش خود با صراحت گفت اين توافقنامه آن چيزي نيست که خواست ما بوده باشد، بلکه حاصل بده‌بستان است. ملت ايران معناي سخن وزير خارجه را درک مي‌کنند و مي‌دانند که در هر مذاکره و توافقي بايد امتيازاتي داد و امتيازاتي گرفت، ولي تمام سخن اين است که آيا امتيازات داده شده از خطوط قرمز فراتر رفته است يا نه؟
هرگز نبايد امتيازات گرفته شده يا نارضايتي نتانياهو آنقدر ما را خوشحال کند که از امتيازات داده شده و رضايت شين بت (سازمان امنيت داخلي رژيم اشغالگر قدس) غفلت کنيم. بايد همه ابعاد مثبت و منفي بادقت ديده و محاسبه شود.
اکنون مسئوليت بررسي توافقنامه هسته‌اي بر عهده مجلس شوراي اسلامي و شوراي عالي امنيت ملي است و انتظار مي‌رود آنها نيمه روشن و تاريک توافقنامه و تمامي متن و ضميمه‌ها و کليه بندها و جملات و حتي کلمه‌ها را بادقت و ريزبيني بررسي و با خطوط قرمز نظام مقايسه و در صورت مشاهده کوچک‌ترين تخطي و حتي کوچک‌ترين ابهام بدون هيچ‌گونه پرده‌پوشي و ملاحظه و مسامحه رسماً آن را اعلان و از تصويب موافقتنامه خودداري نمايند تا در مرحله بعدي مذاکرات، اين اشکالات مرتفع شود. تصويب قطعنامه 2231 شوراي امنيت که مورد اعتراض وزير محترم امور خارجه قرار گرفته نبايد بدان معنا تلقي شود که کار توافقنامه تمام شده و ديگر با تصويب قوانين داخلي راهي براي اصلاح آن وجود ندارد. عدم تصويب توافقنامه در مجلس و تلاش براي اصلاح آن جزء حقوق کشورهاست و تاثيري بر روند کار شوراي امنيت ندارد، کما اينکه کنگره آمريکا نيز بررسي توافقنامه هسته‌اي را در دستور کار خود قرار داده است.
شايد مرحله کنوني مذاکرات هسته‌اي را بتوان مرحله جنگ کنگره‌هاي دو کشور ايران و آمريکا ناميد. اين مرحله اگر از مراحل قبل مهم‌تر نباشد، کم‌اهميت‌تر نيست. نبايد نقش مجلس و شوراي عالي امنيت ملي را کمرنگ کنيم تا ابتکار عمل در دست کنگره آمريکا قرار گيرد. هرگز نبايد تصور کرد کار توافقنامه به اتمام رسيده و ديگر جايي براي رد و قبول و اصلاح و تغيير وجود ندارد. اصلي‌ترين مراحل مذاکرات هنوز در پيش است. کنگره آمريکا طي مصوبه‌اي رئيس جمهور را موظف کرده توافقنامه را براي رد يا قبول به مدت 60 روز در اختيار نمايندگان بگذارد. در صورت رد توافقنامه رئيس جمهور 15 روز فرصت دارد آن را وتو کند و پس از آن کنگره در صورت جلب نظر دوسوم نمايندگان مي‌تواند وتوي رئيس جمهور را بي‌اثر کند و در اين صورت دولت آمريکا مجبور خواهد بود دور تازه‌اي از مذاکره با ايران را آغاز کند و زياده‌خواهي کنگره را در يک توافقنامه جديد به ايران تحميل نمايد.
روز پنج شنبه باب کورکر رئيس کميته روابط خارجي مجلس سنا در جلسه مشترک با وزير خارجه آمريکا گفت: غير از قبول يا رد توافقنامه، گزينه سومي هم براي سنا وجود دارد و آن رسيدن به يک توافق بهتر با ايران است. اين حرف بدان معناست که سناي آمريکا به هيچ وجه کار را 
تمام شده نمي‌داند و ممکن است به جاي رد يا قبول توافقنامه، به طور رسمي يا غيررسمي وارد تغيير دادن متن توافقنامه شود. در اين صورت توافقنامه کنوني يک پيش‌نويس محسوب مي‌گردد و قرار است امتيازات جديدي به نفع آمريکا به آن اضافه و امتيازاتي از ايران کسر شود.
وقتي مي‌بينيم دولت و کنگره آمريکا در يک برنامه هماهنگ يا غيرهماهنگ چنين ترفندي را براي امتياز گرفتن از ايران آغاز کرده‌اند چرا بايد دولت و مجلس و شوراي عالي امنيت ملي به خاطر ملاحظات و رعايت حال يکديگر، دست روي دست بگذارند تا ابتکار عمل به دست کنگره آمريکا بيفتد؟ اگر مجلس شوراي اسلامي و شوراي عالي امنيت ملي هماهنگ با دولت يا غيرهماهنگ با دولت در اين مرحله سرنوشت‌ساز فعال‌تر، دقيق‌تر، مسئولانه‌تر و تهاجمي‌تر از کنگره آمريکا، توافقنامه را با استفاده از تمام ظرفيت‌ کارشناسي و تخصصي کشور بررسي و کوچک‌ترين ابهام‌ها و تخطي‌ها از منافع ملي و کوچک‌ترين عبور کردن‌ها از خطوط قرمز را شناسايي و پيشنهادهاي روشن خود براي اصلاح آن موارد را ارائه کنند، اولاً رسالت تاريخي خويش را در قبال يک توافقنامه جهاني به انجام رسانده و در پيشگاه خداوند و در پيشگاه ملت ايران روسفيد و سربلند خواهند بود، ثانياً دست دولت و تيم مذاکره‌کننده را در مذاکرات بعدي قوي‌تر خواهند کرد و ثالثاً ترفند کنگره آمريکا براي امتياز گرفتن را به خودش بازخواهند گرداند تا در بده بستان مرحله بعد موازنه برقرار باشد.
همه موافقين و مخالفين توافقنامه بايد براي خنثي کردن ترفند کنگره آمريکا يکصدا و متفق از مجلس شوراي اسلامي بخواهند فعال‌تر و جدي‌تر از گذشته رسالتي را که در قبال اين توطئه دارد، به انجام رساند.


Header