Header Header
۰۸ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۲۰
كدخبر: ۹۲۳۶۱
استارتاپ يک سازمان موقت است که با هدف يافتن يک مدل کسب و کار تکرارپذير و مقياس پذير بوجود آمده است.
بحث هاي زيادي درباره راه اندازي کسب و کار، کارآفريني و استارتاپ ها در حال جريان است. به اين دليل که موضوع استارتاپ ها، مفهوم جديدي است و ممکن است بسياري با معناي درست آن آشنايي نداشته باشند در اين نوشته تلاش خواهم کرد تا تعريف جامعي را بر اساس منابع مهم اين حوزه، ارائه کنم.

براي اينکه بفهميم استارتاپ چيست، بهتر است ابتدا بفهميم استارتاپ چه چيزهايي نيست:
استارتاپ يک رويداد و همايش کارآفريني نيست.
يک وب سايت يا يک اپ موبايل، لزوما يک استارتاپ نيست.
استارتاپ يک شرکت کوچک که در حال درآمدزايي و رشد است، نيست.
بر اساس تعاريف مختلف از نويسندگان و محققان اين حوزه، مانند آقاي استيو بلنک، اريک ريس، و کتاب ها و منابع متنوع، بهترين و جامعترين تعريفي را که براي يک استارتاپ مي توان ارائه کرد، به نظر من، اين است:
استارتاپ يک سازمان موقت است که با هدف يافتن يک مدل کسب و کار تکرارپذير و مقياس پذير بوجود آمده است.

سازمان: منظور از سازمان هر نوع مجموعه ايي از افراد (يا حتي يک نفره)، ابزارها، و روابط بين آنهاست، چه به صورت شرکت ثبت شده باشد چه نشده باشد. چه دفتر کار داشته باشد چه در زير زمين خانه قرار داشته باشد.

موقت: يعني استارتاپ 10 ساله معني ندارد. کار يک استارتاپ يافتن سريع مدل کسب و کار مناسب طبق تعريف بالا، در کمترين زمان ممکن است. سرعت و زمان عوامل مهمي در موفقيت يک استارتاپ هستند. هر چه ديرتر مدل کسب و کار مورد نظر را کشف کند شانس اينکه رقيبانش زودتر به نتيجه برسند و همچنين صبر، حوصله، انرژي و توان مالي گرداننده يا گردانندگان آن به سر رسد، بيشتر است.

يافتن: اين کلمه مهمي در اين تعريف است. يک استارتاپ، براي يافتن هدفش در حال جستجو است. همواره در حال پژوهش و توسعه است. و بايد بتواند مدل کسب و کار مورد نظر را کشف کند، و تکرارپذير و مقياس پذير بودن آن را براي خود به اثبات برساند.

عدم قطعيت: يک عبارت مهم ديگر نهفته در تعريف استارتاپ ها، عدم قطعيت است. در واقع شما به عنوان يک استارتاپ، دقيقا نمي دانيد که کدام روش جواب مي دهد و کدام جواب نمي دهد. شما به عنوان يک استارتاپ مطمئن نيستيد که پاسخ درست کدام است. در گفتار عاميانه، استارتاپ ها، نمي دانند چکار دارند مي کنند در نتيجه شما و هم تيمي هاي شما بايد افرادي باشند که با گام نهادن در وادي هاي ناشناخته و آزمايش و خطا، شکست خوردن و رد شدن، مشکل و ترسي نداشته باشند.

مدل کسب و کار (Business Model) :
 مجموعه ايي از روش ها و راهکارهايي است که يک شرکت، بنگاه يا سازمان براي ايجاد، ارائه و بدست آوردن ارزش (اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، و …) بکار مي برد. که با طرح کسب و کار (Business Plan) نبايد اشتباه گرفته شود.

بيشتر بدانيد: آيا واقعا براي شروع يک کسب و کار به طرح کسب و کار (Business Plan) نياز است؟!

تکرارپذير: يعني اينکه آن مدل کسب و کار که با هدف درآمد زايي ايجاد شده است را بتوان بارها و بارها تکرار کرد و به ازاي هر تکرار، درآمد افزايش پيدا کند. يعني در کلام ساده تر، بتوان محصول يا خدمت ارائه شده را توليد انبوه کرد.

مقياس پذير: يعني اينکه بتوان آن مدل کسب و کار را در آينده با افزايش منابع مالي ، نيروي انساني و … توسعه داد و روش هاي ايجاد، ارائه و کسب ارزش را بهتر، سريعتر و بيشتر کرد.
تکرارپذيري و مقياس پذيري يک مدل کسب و کار، با خود، امکان رشد را به همراه خواهند آورد. بنابراين، هدف يک استارتاپ، رشد سريع است. اين دو مفهوم مهم هستند که سودآوري و ثروتمند شدن را براي شما به ارمغان مي آورند.

براي درک بهتر اين دو به اين مثال در دنياي غير استارتاپي توجه کنيد:
آبميوه فروشي دوره گرد را در نظر بگيريد که بر روي چرخ دستي اش آبميوه مي فروشد. او بايد هر روز صبح ميوها بخرد، آن ها را بشويد، در چرخش قرار دهد و کوچه به کوچه مسافت هاي طولاني را طي کند، داد بزند، بلکه مشتريان به سراغش بيايند. سپس به درخواست هر يک مشتري، با آبميوه گير دستي، آب ميوه دلخواه او را انجام دهد. و دستمزدش را طلب کند. اين آبميوه فروش دوره گرد براي اينکه کسب و کارش را از دست ندهد، هر روز بايد همه اين کارها ي خسته کننده را تکرار کند. اگر چند روزي هم مثلا به دليل مريضي نتواند از خانه بيرون بيايد، آن روزها درآمدي نخواهد داشت.

حال اگر اين آبميوه فروش بتواند ميوه هاي زيادي را يکجا خريداري و نگه داري کند، به جاي آبميوه گير دستي، از آبميوه گير برقي استفاده کند، و به جاي يک چرخ، چندين چرخ داشته باشد و افرادي را استخدام کند که چرخ ها در مناطق مختلف شهر بگردانند و آبميوه بفروشند، مي تواند خود، بر کارها مديريت کند و پول ها را جمع آوري کند. دستمزد کارگرانش را بدهد و سود خودش را بردارد. حال اگر هرچند روز هم از خانه بيرون نيايد، کسب و کارش از بين نخواهد رفت و همه آن روزها درآمدش سرجايش باقي است.
حالا اين را با يک کارخانه آبميوه گيري صنعتي مقايسه کنيد که همه چيز اتوماتيک است و ميزان توليد و اندازه بازار آن بسيار بسيار بزرگتر است.

يک مثال مرتبط براي دنياي استارتاپي:
يکي از آشناترين مثال هايي که مي توان براي مفاهيم تکرارپذيري و مقياس پذيري در دنياي استارتاپ ها زد، فيسبوک در ماه ها و سال هاي اولش است. مارک زاگربرک بنيانگذار فيسبوک، فيسبوک را از خوابگاه دانشگاهش (هاروارد) شروع کرد. اين وب سايت، در ابتدا توسط دانشجويان همکلاسي اش مورد توجه قرار گرفت و سپس دانشجويان دانشگاه هاي ديگر به آن پيوستند. در حالي که تنها يک وب سايت بود، روز به روز به کاربرانش اضافه مي شد. مارک زاکربرگ به همراه همکارانش در ماه ها و سالهاي ابتدايي فيسبوک، واقعا نمي دانستند که مي خواهند چکار کنند و سرنوشت اين کارشان به کجا خواهد کشيد. آنها در ابتدا مدل درآمدزايي نداشتند و نمي دانستند چگونه بايد از وب سايتي با اين همه کاربر پول در بياورند. تا اينکه در سال 2004 زاکربرگ دانشگاه را رها کرد و به همراه دوستانش به سيليکان ولي نقل مکان کرد تا تمام وقت و انرژي اش را بر روي توسعه فيسبوک بگذارد. آن ها به شدت به دنبال مدل درآمدزايي بودند که اولين چيزي که به ذهنشان رسيد تبليغات آنلاين بود.
البته درباره داستان رشد و شکست ها و موفقيت هاي فيسبوک، در دوره آموزشي ويديويي «تبديل ايده به کسب و کار: 10 چيزي که موسس فيسبوک آرزو داشت زودتر مي دانست! » به صورت کامل و با جزئيات توضيح داده ام.

جايگاه نوآوري در استارتاپ‌ها:
استارتاپ ها، معمولا حول ايده هاي نوآورانه و خلاقانه بنا مي شوند. در واقع فرد يا افرادي خوشفکر، با ايده هاي نو، در جستجوي روش هايي براي کسب درآمد از آن ايده و توليد انبوه محصولات يا خدمات مبتني بر آن ايده هستند. نوآوري در استارتاپ ها، به شکل نوآوري در بازار يا نوآوري در محصولات و خدمات خود را نشان مي دهد.

بر اساس تعريف بالا، مي توان به شرح زير تعدادي از باورهاي نادرست را اصلاح کرد:
يک) هر استارتاپي لازم نيست حتما در حوزه کامپيوتر و اينترنت باشد. دليل اينکه اغلب سر و صداها در باره استارتاپ ها از اين حوزه بلند مي شود 2 دليل مهم است:

روز به روز هزينه سخت افزار، نرم افزار و زيرساخت هاي لازم براي راه اندازي کسب و کار در اين حوزه کاهش مي يابد و در نتيجه با کمترين سرمايه ها، مي توان شروع به کار کرد.
در بسياري از کسب و کارهاي اين حوزه اغلب با مهيا کردن بسترهايي که بتوان در آنها تعداد کاربران، تعداد پردازنده ها، ميزان حافظه دائمي و موقت، پهناي باند، و… را افزايش داد، مي توان به تکرارپذيري و مقياس پذيري دست پيدا کرد.

دو) هر وب سايت يا اپ موبايل، لزوما نمي تواند با تعريف استارتاپ جور دربيايد. در واقع اين طور بايد گفت که، بيزنس پشت آن وب سايت مهم است که اگر به دنبال يافتن يک بيزنس-مدل تکرارپذير و مقياس پذير با هدف رشد سريع است، جزو تعريف استارتاپ قرار خواهد گرفت.

سه) کسب و کارهاي کوچک، لزوما استارتاپ نيستند. مثلا يک پيتزا فروشي محلي که سالهاست ساندويچ و پيتزا را به يک روش تثبيت شده ي قبلي مي فروشد و مشتريان و درآمدش در حال افزايش است، استارتاپ نيست. چرا که صاحبان آن از ابتدا مدل کسب و کار خود را بر اساس تجربيات و مدلهاي موجود قبلي انتخاب کرده اند (پيتزا فروشي) و تقريبا با ديد باز و خيال مطمئن تري، نسبت به آينده، آن پيتزافروشي را راه اندازي کرده اند.

طرز فکر استارتاپي:
از آنجايي که همواره شرکت هاي بزرگ و جا افتاده، توسط شرکت هاي نوپا مورد تهديد قرار مي گيرد و اغلب از بين مي روند، اين شرکت هاي بزرگ به محض اينکه خود را در معرض خطر ببينند، تلاش مي کنند تا جلوي اين خطر را با راه اندازي يک واحد جديد در درون يا بيرون مجموعه خود بگيرند. از آنجاييکه معمولا، واحدهاي کوچکتر، چابکتر از سازمان ها و شرکت هاي بزرگ هستند، اين راه، راه مناسبي خواهد بود تا اين غول هاي بزرگ بتوانند اينترسي بالا و تنبلي خود را به کمک واحدهاي کوچک و چابک، کمتر کنند.
به همين دليل، اغلب شرکت هاي بزرگ، به اين نوع طرز فکر استارتاپي پر و بال مي دهند و کارکنانشان را تشويق مي کنند مانند اعضاي يک تيم استارتاپي کار و فکر کنند.

Header