اشاره
«يك ملت، وقتى منشأ همهى مفاسد خواهد شد كه اخلاق او خراب شود.»1این نوشتار از دكتر قاسم زائری، استاد علوم اجتماعی دانشگاه تهران ضمن توضیح اجمالیِ مبحث اخلاق اجتماعی ایرانیان، به رابطهی بین «امر اجتماعی» و «امر سیاسی» اشاره دارد. مقصود اصلی، هشدار در باب بیتفاوتی نسبت به اخلاقیات و سنن نادرست اجتماعی، یا احیاناً تلاش برای استفاده از آنها برای تضمین تداوم خود است. نمونهی تاریخیِ عاشورا و قیام امام حسین علیهالسلام مصداق برجستهای از مواجهه با جامعهای است كه در آن، حكومت نسبت به ترویج اخلاقیات منفی و عادات جمعی نادرست اصرار دارد. انقلاب اسلامی سال 1357 و حكومتِ انقلابی برآمده از آن، باید موتورِ خود را از طریق مبارزه با اخلاقیات اجتماعی و سنتهای تاریخی نادرستِ ایرانیان همچنان روشن نگهدارد.
یك.
در حوزهی علوم اجتماعی، اعم از تاریخ اجتماعی یا جامعهشناسیِ تاریخی، دیدگاههای متنوعی در مورد تحلیل شرایط جامعهی ایران یا توضیح تحولات تاریخی در ایران وجود دارد. اتكا به استبداد تاریخی برای توضیح تحولات جامعهی ایران یا تكیه بر مناسبات سرمایهداری و عامل استعمار، یا تأكید بر فساد و بیعرضگی حاكمان در ادارهی كشور، از جمله دیدگاههای موجود برای توضیح و تحلیل تحولات تاریخی و اجتماعی در ایران است. یكی از تازه-ترین تحولات در حوزهی تحلیل مسائل تاریخی و اجتماعی جامعهی ایران، عبارت است از توجه به نقش «خُلقیات» و اخلاقیات مردم ایران. در واقع، این مقوله بر شناسایی و معرفیِ خُلقیات (فردی) و اخلاقیات (اجتماعی) مردم ایران، به منظور فهم منطق تحولات در ایران تأكید دارد.
نحوهی مواجهه با خلقیات و اخلاقیات مردم ایران، در بین صاحبنظران علوم اجتماعی متفاوت است. برخی پرداختن به خلقیات ایرانیان را به مثابه جایگزینی برای مؤثر دانستن نقش استعمار در تحولات معاصر ایران قلمداد كردهاند و به این ترتیب، دست كم از حیث نظری، استعمارگران را معاف كرده و غسل تعمید دادهاند. برخی دیگر نیز حاكمان فاسد را در مقابل مردمی كه فسادپذیر بودهاند، بیگناه ترسیم كرده و گفتهاند: «خلایق هرچه لایق!». روشن است كه هریك از این رویههای تحلیلی، به نوعی «تقلیلگرایی» دچار شده و به این ترتیب و برخلاف مقصود اولیهشان، هرچه بیشتر از تحلیل تحولات جامعهی ایران دورتر افتادهاند. در واقع رجوع به خلقیات و اخلاقیات، مكمل تحلیلهای موجود است و با دخالت دادنِ آنها در تحلیل، نمیتوان عاملی با قوت و تأثیرگذاری آشكار مانند استعمار را از میدانِ تحلیل خارج كرد. از این رو در این نوشتار، خلقیات و اخلاقیات ایرانیان به مثابه یك عامل مؤثر بر تحولات تاریخی و رخدادهای اجتماعی جامعهی ایران مورد توجه قرار میگیرد كه البته «وزن» و تأثیر آنها باید مورد بررسی بیشتر قرار گیرد.
دو.
چه نسبتی میتوان بین «امر اجتماعی» و «امر سیاسی» برقرار كرد؟ در پاسخ، دست كم دو مسیر اصلی را میتوان از یكدیگر تفكیك كرد: نخست، همانی است كه در فلسفهی سیاسی، تحت عنوان بحث از «مشروعیت» در مرحلهی «تأسیس» حكومت طرح میشود. فیلسوفان سیاسی مدرن، ریشهی امر سیاسی یا حاكمیت (در معنایِ خاصّ آن) را در امر اجتماعی و جامعه (به معنای خاصّ آن) قرار دادهاند. مدعا این است كه «حاكمیت» از آنِ «مردم» است و حكومتی مشروع است كه برآمده از خواستِ مردم باشد.2 بخش عمدهی فلسفهی سیاسی معطوف به توضیح همین نوع ارتباط بین امر سیاسی و امر اجتماعی است (كه البته در اینجا محل بحث ما نیست.)
به تعبیر رهبر انقلاب، نهادهای اخلاقی جامعهی ما ضربه خورده و مهمترین راهبرد برای دولتها و سیاستگذاران در مواجهه با «امر اجتماعی»، توجه و اهتمام به «تحول اخلاقی» است: «يعنى اينكه انسان هر رذيلت اخلاقى را، هر اخلاق زشت، هر روحيهى بد و ناپسندى كه موجب آزار ديگران يا عقبماندگى خود انسان است، كنار بگذارد.»
مسیر دوم، بحث در مورد نحوهی مواجههی «امر سیاسی» (حكومت و دولت در معنیِ خاصّ آن)، با «امر اجتماعی» (جامعه و ارزشهای اجتماعی به طور خاصّ)، در مرحلهی «تداوم» حكومت است. در اینجا بهویژه مقولهی «سیاستگذاری» به منظور «اصلاح امور» اهمیت پیدا میكند. جامعه (و امر اجتماعی)، شامل سنتها و ارزشهایی است كه حكومتها ناگزیر از سیاستگذاری به منظور تقویت یا اصلاح آنها هستند. روشن است كه در اینجا «امر اجتماعی»، فربهتر از «امر سیاسی» است و بر همین اساس، «قدرت اجتماعی» (قدرت جامعه)، بیشتر از «قدرت سیاسی» (قدرت دولت) است. این نابرابری در قدرت، زمانی ملموستر میشود كه یك دولت، برای اصلاح یك سنت نادرستِ اجتماعی سیاستگذاری و اقدام میكند، اما موفق به اصلاح آن نمیشود. جامعه در برابر دولت مقاومت میكند و اصلاح ممكن نمیشود.
از این رو در این مسیر دوم، برخی حكومتها تلاش میكنند كه از كنار سنتهای نادرست اجتماعی، به آرامی عبور كرده و با آنها مماشات كنند، و بدین ترتیب، «تداوم» قدرت خود را تضمین كنند؛ یا در بسیاری از موارد، آن سنتها و ارزشهایِ نادرست را تقویت كرده و بلكه بر آن سوار شده و اساساً «تداوم» خود را از این طریق، تضمین كنند. همهی انقلابها، وعدهی «اصلاح امور» و از جمله مبارزه با همین سنتها و عادتهای نادرست را میدهند و از این حیث، بدترین سرنوشت برای حكومتهای انقلابی زمانی خواهد بود كه تسلیم «امر اجتماعی» و به این معنا عادات و اخلاقیات نادرست فرهنگی و اجتماعی جامعهی خود شوند. موتور انقلاب زمانی از كار خواهد افتاد كه حكومت انقلابی، به جای سیاستگذاری برای اصلاح سنتهای فرهنگی و مبارزه با عادات نادرست اجتماعی و به این ترتیب، تضمینِ حركتِ موتور انقلاب، تمایل به همراهی و مماشات و در بدترین حالت، سوار شدن بر آنها به منظور تضمینِ تداوم خود برآید. تاریخ جوامع و ادیان، سرشار از چنین نمونههایی است.
سه.
در مورد «قیام عاشورا» تحلیل و تفسیرهای مختلفی از زمان وقوع این حادثهی بزرگ تاكنون ارائه شده كه هریك ابوابی از آن را آشكار كرده است. به نظر میرسد كه یكی از عبرتهای این واقعه، به رغم مهابت آن، توجه به تأثیر اخلاقیات و خلقیات منفی در سرنوشت یك جامعه است؛ تا آنجا كه مسلمانانِ پیروِ پیامبر اسلام صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم، تنها چند دهه پس از وفاتش، فرزند او را كشتند و با اسب بر بدنش تاختند و خاندانش را بهخواری به اسارت بردند و با سنگ به استقبال كاروان آنها رفتند! امام حسین علیهالسلام كشتهشدهی همین عادات و اخلاقیات اجتماعی ناپسند شد، وقتی حاكم مسلمین، بنای حكومت خود را بر احیا و تقویتِ عادات ناپسند جاهلی استوار كرد؛ همان عادات ناپسندی كه رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم هدف نهاییِ بعثت خود را مبارزه با آن و گسترش اخلاقیات خوب و انسانی عنوان كرد: «اِنّی بُعِثْتُ لِأُتَمَّمَ مَكارِمَ الاخْلاق». 
میدانیم كه جزیرةالعرب، و زیستجهانِ جاهلی اعراب در زمان بعثت پیامبر اسلام صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم، مجموعهای از سنتها و عادات اجتماعی خوب و بد را در بر میگرفت؛ خصائل نیكویی همچون میهماننوازی و همیاری یا عادات ناپسندی نظیر انتقامجویی، جنگطلبی، تقلید بدون تفكر، شرب خمر، خشونتطلبی، اشرافیگری، تعصّب، فساد اخلاقی، زنده به گور كردن دختران و قبیلهپرستی و نظایر آن. البته روشن است كه گسترهی عادات ناپسند، بسیار بیش از معدود خلقیات مثبت و انسانی در میان اعراب بود. پیامبرِ خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم معدودی از سنتهای پسندیدهی اعراب را -هرچند ناشی از منطق هویت قبیلهای یا زیست بادیهای بودند- با قرار دادن در جریان صحیح الهی و دینی تقویت كرد و بسیاری از اخلاقیات و خلقیاتِ منفی اعراب را رد كرد و در نقطهی مقابل آن، دستورهای دینی تازهای را برای مسلمانان ارائه كرد. مثلاً پیامبر اسلام صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم زنده به گور كردنِ دختران را ممنوع كرد و در عوض، با تكریم و احترام تنها دخترش حضرت فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها الگویی مناسب از جایگاه زن در جامعهی نوپای اسلامی به مسلمانان ارائه كرد.
پیامبر اسلام صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم به عنوان پیامآورِ یك دین تازه كه انقلابی را در جهان به پا كرد و به عنوان حاكم یك حكومت انقلابی، در كلِّ دورهی دهسالهی حكومتداریاش، هیچگاه تسلیمِ «امر اجتماعی» نشد و نهتنها از آن به مثابه بستری برای «تداوم» قدرت و حكومت خود استفاده نكرد، بلكه راهبرد اصلیِ خود را مبارزه با اخلاقیات ناپسند اجتماعی و سنتهای نادرست انسانی قرار داد و به این ترتیب، نهتنها موتور انقلاب خود را تا پایان عمر بابركتش روشن نگهداشت، بلكه به پیروانش نیز الگویی از انقلابیگری و سیاستمداری ارائه داد.
همهی انقلابها، وعدهی «اصلاح امور» و از جمله مبارزه با همین سنتها و عادتهای نادرست را میدهند و از این حیث، بدترین سرنوشت برای حكومتهای انقلابی زمانی خواهد بود كه تسلیم «امر اجتماعی» و به این معنا عادات و اخلاقیات نادرست فرهنگی و اجتماعی جامعهی خود شوند.
بر همین اساس، موتور انقلابِ حضرت محمد صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم زمانی از كار افتاد كه حكّام اسلامیِ پس از او برای تداوم حكومت و برقراری نظم در قلمرو حكومتداریشان به سنتها و عادات اجتماعی جوامع روی خوش نشان دادند. تا آنجا كه از همان سقیفه و در حالی كه هنوز جنازهی رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم بر زمین بود، دعوای مهاجر و انصار بر سرِ جانشینیِ پیامبر اسلام صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم بالا گرفت و البته مهاجرین با اتكا بر یك سنتِ كهنهی جاهلی كه پیامبر اسلام صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم سعی وافری در ردّ و حذف آن كرده بود، بر انصار غلبه یافتند: یعنی نسب و تعلّق قبیلهای.
هنگامی كه حضرت علیابنابیطالب علیهالسلام به حكومت رسید، بسیاری از سنتها و عادات ناپسند جاهلی، دوباره و این بار با توجیهات دینی در پهنهی گستردهی قلمرو حكومت اسلامی ریشه دوانیده بود.3 لذا جامعهی اسلامی «عدل علی» را تاب نیاورد،4 زیرا سالها بود كه به سنتهای پیشین بازگشته بود.5 حضرت علی علیهالسلام در شرح احوال مردم همروزگارش در خطبهی 233 نهجالبلاغه اینگونه گفته است: بدانید كه همانا شما در روزگاری زندگی میكنید كه: «التائل فیه بالحقّ قَلیلٌ و اللسان عن الصدقِ كَلیلٌ و اللازمُ لِلحقِّ ذلیلٌ أهلُهُ معتكفون علی العصیان مصطلحونَ علی الادهان فتاهم عارِمٌ و ثائبهم آثمٌ و عالمهم منافقٌ و قارنُهم ممارقٌ لا یعظم صغیرُهم كبیرَهم و لا یعول غنیهم فقیرَهم».6
موتور انقلاب محمدی صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم خاموش شده بود و تلاش حضرت علی علیهالسلام، برای روشن كردنِ دوبارهی آن، جز ضربت شمشیری كه بر فرقِ او فرود آمد، نتیجهای نداشت. پس از او، به طور شگفتانگیزی شیوهی حكومتداریِ معاویه مبتنی بر یك مهندسیِ اجتماعی بود؛ مهندسی معكوسِ سنتها و اخلاقیات اجتماعی. و آدمی درمیماند كه در آن دوره و با توجه به محدودیت امكانات رسانهای یا ظرفیتهای محدود حكومتها برای إعمالِ حاكمیتشان، چگونه چنین پدیدهی شگرفی قابل تحقق است. معاویه به منظور تحكیم پایههای حكومت خود و خاندان اموی7 دین انقلابی اسلام را به ابزاری تحریفشده8 برای بقا و تداوم حكومت خود بدل كرد9 و در این راه، مهمترین راهبرد او ترویج و گسترش سنتهای جاهلی و عادات ناپسند اجتماعی عرب است. او تا آنجا پیش رفت كه اسلام را هم به ابزاری برای تفاخر عرب تبدیل نمود!10 امام حسین علیهالسلام كشتهی بازگشت به همین سنتهایِ ناپسند جاهلی است.11
سیدالشهداء هنگام خروج از منزل «بیضه» در مسیر رسیدن به كربلا، خطاب به مردم فرمود: «مردم آگاه باشید! ايـنان اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بر خود فرض نـمـودهانـد؛ فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده و فَىء را به خود اختصاص دادهاند.»12 همچنین حضرت علیهالسلام تأثیر احیای سنتهای غلط را در دومین سخنرانی خود در روز عاشورا خطاب به كوفیان اینگونه بیان نمود: «آری! در اثر هدایای حرامی كه به دست شما رسیده و در اثر غذاهای حرام و لقمههای غیر مشروعی كه شكمهای شما از آن انباشته است، خدا اینچنین بر دل های شما مُهر زده است.» امام علیهالسلام برای اصلاح همین كژیها و ناراستیها قیام كرد: «لِطَلَبِ الإصْلاحِ فِی اُمَّةِ جَدِّی مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله».
رهبر انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای، ضمن بحثی پیرامون شیوهی عملِ امام سجاد علیهالسلام در دورهی امامتشان، بر همین اصل تأكید و تصریح دارند كه: «امام سجاد [علیهالسلام] به تعليم و تغيير اخلاق در جامعهى اسلامى كمر بست. چرا؟ چون طبق تحليل آن امام بزرگوار، بخش مهمى از مشكلات اساسى دنياى اسلام كه به فاجعهى كربلا انجاميد، ناشى از انحطاط و فساد اخلاق مردم بود. اگر مردم از اخلاق اسلامى برخوردار بودند، يزيد و ابنزياد و عمر سعد و ديگران نمىتوانستند آن فاجعه را بيافرينند. اگر مردم آنطور پست نشده بودند، آنطور به خاك نچسبيده بودند، آنطور از آرمانها دور نشده بودند و رذايل بر آنها حاكم نمىبود، ممكن نبود حكومتها ولو فاسد باشند؛ ولو بىدين و جائر باشند، بتوانند مردم را به ايجاد چنان فاجعهى عظيمى؛ يعنى كشتن پسر پيغمبر و پسر حضرت فاطمهی زهرا سلاماللَّهعليها وادار كنند. يك ملت، وقتى منشأ همهى مفاسد خواهد شد كه اخلاق او خراب شود. اين را امام سجاد عليهالصّلاةوالسّلام در چهرهى جامعهى اسلامى تفحص كرد و كمر بست به اينكه اين چهره را از اين زشتى پاك كند و اخلاق را نيكو گرداند.»13
رهبر انقلاب: «انقلاب اسلامى كه آمد، مثل مشتى به سينهی مهاجم [غرب] خورد، او را عقب انداخت و تهاجم [فرهنگی] را متوقف كرد. در دوران اول انقلاب، شما ناگهان ديديد كه مردم ما در ظرف مدت كوتاهی، تغييرات اساسى در خلقيات خودشان احساس كردند. گذشت در بين مردم زياد شد. آز و طمع كم شد... گرايش به دين زياد شد. اسراف كم شد. قناعت زياد شد.»
چهار.